یک دعوت دوستانه

یک دعوت دوستانه

#موقت

اینجا به شدت خودم هستم. سیامک شادکام. اهل سرآسیاب ملارد. 12 متری بهاره. شهرم را دوست دارم. چون به شدت خودم هستم. دلم برای شهر و دوستانم تنگ می شود چون به شدت خودم هستم. خوب است آدم خودش باشد. آنهم به شدت. پس به شدت خودم هستم...

با دوستانم به هیئت می روم. سینه می زنم گریه می کنم و می خندم! به مسجد می روم. مسجد امیر المومنین(ع) آرامش لحظه ها طوفانی من است. هیئت جوانان علی اصغر می روم گاهی هم به هیئت زوارالحسین می روم خیلی وقت ها پیش به هیئت کف العباس می رفتم و مکتب الحسین. 

یادش بخیر گاهی پایگاه می رفتیم. اسمش؟ گمانم مالک اشتر. این منطقه سراسر برای من خاطره است. کوچه به کوچه هایش از جنس نوستالوژیست. از جنس خاطره. چه خوب است سرآسیابی هستم. چه خوب است به شدت سرآسیابی هستم.

 

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۲۰
شارل مِسیه

لابد فکر می کردی پس دموکراسی قراره یه عمر سواری مجانی نصیبت بشه؟هان؟اینجا تو این گوشه دنیا نشستی با این لندهوری که اسمش رو گذاشتی شوهر،شیره زمین رو میکشی بیرون،دیر یا زود باید بهاش رو بپردازی جانم! چه کاری کرده ای که مستحقق چنین آزادی باشی؟؟

و اما:

1.نمایش نامه ی از شپارد.

2. شپارد این نمایشنامه را در واکنش به سیاست‌های دست‌راستی دولت آمریکا پس از رویدادهای 11 سپتامبر سال 2001)

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۳ ، ۱۴:۰۱
شارل مِسیه

ماه رمضان که آن را بهار قرآن، بهار انس با خدا، بهار معنویت گویند تمام شد. خیلیهامان دلمان برای روزهای خوب خدا تنگ میشود. اما رمضانالمبارک نیز مانند آنچه که از عمر همهی ما گذشته رد شد و فقط خاطرههایش برایمان ماند و انشاءالله حال خوش با خدا بودنش.

اینها را گفتم نه فقط برای اینکه خاطرهبازی کرده باشم و حرفهایی از جنس نوستالوژی، به قول منورالفکرها، زده باشم. نه! غرض آن بود که رمضانالمبارک را در ظرف زمان مفروض بگیرم تا انتهایش این باشد که هر آنچه در ظرف زمان تعریف شود میگذرد. مثل رمضان، مثل دوران دانشجویی، دوران جوانی و...

جوان هر وقت جوان بود و شور و نشاطی داشت عالمی را زیر و رو کرد. نگاهی به تاریخ و نقش جوانان و بهویژه در همین کشور خودمان تاییدی بر این مدعاست! بیراه نیست که میگویند هر گلی زدی به سرت خودت زدی!

عزیزی میگفت اینطور نیست که خداوند معطل بندهاش باشد. اگر قرار باشد کار خیری صورت گیرد انجام میشود حال یا من انجامش میدهم و یا فلانی! مهم این است که انجام میشود!

اگر قرار است وارثان آخرالزمان تاریخ و دنیا و زمین و زمان، مستعضفین باشند مطمئن باش این انجام میشود. این قطار در حال حرکت است. حرکت آن متوقف بر من و شما نیست. همیشه هستند آدمهایی که از من و شما رزنگترند و با این قطار حرکت میکنند. حالا بسته به خودمان است که ما نیز همراه شویم یا نه!

شیطان از ابتدای خلقت آدم قسم خورد که مانع آدمیت انسان شود و کاری کند تا انسان ناسی و فراموشکار باقی بماند و از یاد ببرد که آمدنش بهر چه بود! حالا نیز شیطان بیکار ننشسته است. دشمن تمام قدرت و توانش را بر روی من و توی جوان گذاشته که دست از این قطار بکشیم و نامیدانه نظارهگر باشیم. اگر این نامیدی و یاس ما را فرا گیرد خود مقصریم و خود عقب ماندهایم؛ خودمان تنبلی کردهایم. جوان است و آرمانش! اصلا این آرمان است که انسان را جوان میکند و جوان را با نشاط و سرزنده!

دانشگاه مرکز معنویت است؛ چون علم یک امر معنوى است. محیط دانشگاه، محیط جوانى است؛ محیط مؤمنى است. نگاهی گذرا بر ماه رمضانالمبارک این نکته را به ذهن میرساند که شور و اشتیاق جوانان در بندگی و سبقت در عبد بودن از قشرهای دیگر بیشتر است. همیشه همین طور بوده است. محیط دانشگاه است که انسان میپرورد. نیروی انقلابی در همین دانشگاهها کادرسازی میشود.

حال اگر برای آرمان انقلاب بجنگیم و در راه آن استقامت کنیم برندهایم! در غیر این صورت اگر بخواهیم و تماشاچی باشیم به جرات میگویم که سرمان کلاه رفته و بازندهایم.

خلاصه آنکه خواستم بگویم یک جوان است و یک دانشگاه؛ جوان است و انقلاب؛ جوان است و آرمانهای والای انسانیت. شما پیشتاز رسیدن به این آرمانها باشید. شما مانند قطبنمایید در جامعه. اگر عقب ماندید از قطار چه حرجی به مردم عادی است؟

«دانشگاه همیشه و در همه جا این انتظار هست که محل جوشش و اوج دو جریان حیاتى در کشور باشد: اول، جریان علم و تحقیق؛ دوم، جریان آرمانگرایىها و آرمانخواهىها و هدفگذارىهاى سیاسى و اجتماعى. کمتر محیطى را - شاید محیط دیگرى را نشود پیدا کرد - میتوان پیدا کرد که مثل دانشگاه این دو جریان در آن به طور موازى همواره جوشش داشته باشد؛ هم جریان علم و تحقیق که مایهى حیات جامعه و عزت جامعه است و عزت علمى به دنبال خود عزت اقتصادى، عزت سیاسى، عزت بینالمللى را مىآورد، در دانشگاههاست، و هم آن مسئلهى آرمانگرایى که بهظاهر به مسئلهى علم ارتباطى هم ندارد؛ اما در همه جاى دنیا انتظار از دانشگاهها به خاطر حضور دانشجو این است که در زمینهى ترسیم آرمانها و گرایش به تحصیل این آرمانها و رسیدن به این آرمانها، دانشگاه فعال باشد. این دیگر مربوط میشود بهخصوص به دانشجو؛ جوانىِ دانشجو، سن دانشجو، آمادگىهاى روحى دانشجو، که این اقتضا را به دانشگاه میدهد. این، انتظار از دانشگاه است. البته در بعضى از جاها این انتظار برآورده میشود، در بعضى جاها هم برآورده نمیشود».*

گفت که:

ببنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین                                    کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس!

* بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با استادان و دانشجویان در دانشگاه علم و صنعت‏- 24/09/1387

- این مطلب را در نشریه چشمه دانشگاه تربیت مدرس به عنوان سخن نخست نوشتم.

 

۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۲ ، ۰۶:۴۲
شارل مِسیه

نام کتاب:سقیفه و بررسی نحوه شکل گیری حکومت پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

نویسنده: علامه عسگری

به کوشش مهدی دشتی

تعداد صفحات: 270

مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر

رونوشت: این متن را داده بودم به حاج وحید نصیرکیا که در کتابستان کار کند اما انقدر امروز و فردا کرد که گفتم بیخیال...

درباره‌ی سقیفه و جایگاه آن در تاریخ صدر اسلام و حوادث بعد از آن در کتاب‌های بسیاری بحث شده است، که هر کدام از این کتاب‌ها از نظر ارزش و اهمیت یکسان نبوده‌اند. سقیفه درلغت به معنای سایبنای است که شیوخ عرب را مهمان‌خانه‌ای بوده است که افراد قبیله نیز در آن جمع می‍‌‌شدند و درباره‌ی همه امور قبیله گفت و گو می‌کردند.

انصار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از دو قبیله اوس و خزرج بودند که هر دو قبیله، در اصل، از اهل یمن بودند و و اجدادشان ایشان برای درک حضور پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه آمده بودند.

سقیفه مشهور در تاریخ محل اجتماع قبیله‌ی خزرج ازانصار در مدینه بوده است و رئیس ایشان سعد بن عباده بوده که برای بیعت با او پس از وفات پیامبر اسلام در آن محل اجتماع کرده بودند؛ درحالیکه جسد مبارک حضرتش بین خاندانش بود و مشغول غسل دادن جسد مطهر آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم)بودند. چون خبر اجتماع سقیفه به گروه پیرو ابوبکر و عمر رسید، ایشان نیز با سرعت به اجتماع سقیفه ملحق شدند.

پیرامون این حادثه اندیشمندان بسیاری همت گماشته و آثار قابل توجهی عرضه کرده اند. از جمله مرحوم مظفر، محمد باقر بهبودی، عبدالمقصود، ویلفرد مادلونگ.

مهدی دشتی پیرامون آثار هر کدام از این اندیشمندان نکات ذیل را یادآوری کرده است:

مرحوم مظفر در کتاب خود«السقیفه» کوشیده است که با روش علم کلام بدین ماجرا بنگرد و اثبات کند که آنچه که در سقیفه رخ داد اولا بر مبنای اختیار و اجماع امت نبوده و ثانیا مخالف نص شرعی اسلام بوده است.(لازم به ذکر است که مرحوم شیخ مفید و سید ابن طاووس نیز قبل از مرحوم مظفر از این منظر به سقیفه نگاه کرده‌اند.)

محمدباقر بهبودی نیز در کتاب سیره علوی بر این باور است که سقیفه حاصل نقشه‌ای از پیش طراحی شده است که مسلمانان را در مقابل کار انجام شده قرار داده است.منتها دامنه این نقشه را تا زمان عثمان و معاویه نمی‌بیند.

عبدالمقصود سقیفه را محل ظهور عملیاتی از پیش طراحی شده می‌داند که در آن شورا و حاکمیت شورا نقشه‌ای بیش نبوده است. با همه این تفاسیر وی روایات متضمن تصریح عمر به نام افرادی که اگر زنده بودند آنان را پس از خود به خلافت می‌گماشت را جعلی می‌شمارد و بر خلاف آنچه که در ابتدای کتاب عرضه داشته تبانی ابوبکر،عمر، ابوعبیده را بر غضب خلافت ضعیف شمرده است.

ویلفرد مادلونگ مستشرق آلمانی الاصل در کتاب خود نظریهlammensرا درباره‌ی مثلث قدرت ابوبکر،عمر، ابوعبیده مطرح می‌کندو از قول کاینانی تصریح می‌کند که در این مثلث الهام بخش اصلی عمر بوده است. و تصریح می‌کند که پیامبر اکرم به هیچ‌وجه  به جانشینی ابوبکر رضایت نداشت.

مرور اجمالی بر آنچه که از دیر باز تاکنون درباره‌ سقیفه  نگاشته شده است لازم بود تا کتاب گران‌سنگ علامه عسگری با عنوان «سقیفه» را به شما معرفی کنیم.

این کتاب در اصل سخنرانی‌های بوده که در مجالس عزاداری محرم و صفر سال 1419ه.ق ایراد شده است و پس از پیاده‌سازی توسط دو نفر از شیعیان اهل بیت توسط دکتر مهدی دشتی تدوین شده است.

علامه دراین کتاب معتقد است که سقیفه در یک روز و با طراحی یک نفر خلاصه نمی‌شود؛ بلکه سقیفه آغاز بروز و ظهور اجرای نقشه‌ای حساب شده است که طی آن افرادی معین از قریش می‌بایست یکی پس از دیگری زمام حکومت را در دست گیرند.

این کتاب با استفاده از 134 منبع متقن از کتب شیعیان و اهل تسن نوشته شده است.این کتاب شامل دوازده فصل به علاوه خطبه حضرت امیر(علیه السلام)معروف به شقشقیه است. از دردآورترین فصول کتاب می‌توان به فصل جنگ اقتصادی با اهل بیت پیامبر  و داستان غصب فدک و داستان بیماری حضرت زهرا(علیهماالسلام) همچنین خطبه ایشان در مسجد اشاره کرد.

 

۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۱ ، ۰۸:۳۹
شارل مِسیه

«چه شب‌ها که می‌خواستم برایت قصه بگویم ولی تو خوابت می‌آمد. آه چه خوش خوابی تو. پدرم می‌گفت قصه راه را کوتاه می‌کند، شب را بلند. می‌شنوی چه می‌گویم؟ چه بشنوی چه نشنوی، امشب باید برایت قصه بگویم. دیگر معلوم نیست کنار هم باشیم. خوش‌خواب؛ گوشَت با من است؟ نمی‌دانم از کدام قصه خوشت می‌آید. من که تا حالا برای هیچ پادشاهی قصه تعریف نکرده‌ام! دست و پایم را گم می‌کنم. راستی چه می‌گفتند آن غریبه‌ها. من که یک کلام از حرفشان را باور نکردم، الا اینکه تو پادشاه عالم می‌شوی...» کتاب " سه کاهن" را در مسیر سمنان خواندم.  آنقدر مجذوبم کرد که انگار نه انگار قرار بود در قطار روی پایان‌نامه‌ام کار کنم و سوالاتم را از استاد بپرسم. کتاب مربوط به سه کاهنی است که چشم درخشش پادشاه کون و مکان را ندارند. و با ترفتدهای گوناگون به دنبال حضرت رسول می‌گردند. محمد(ص) کودکی شیرین و مبارک در دامن دایه‌ای همچون مادر مثل حلیمه!داستان با فضایی آرام شروع می‌شود و اما به مرور زمان جذابیت و هیجان را در داستان حس می‌کنی.   کتابی که با روایت سوم شخص شروع می‌شود. نویسنده در اوایل کتاب فضای را خوب برای مخاطب ترسیم می‌کند. که حلیمه در چه موقیعتی در چه قبیله‌ای و با چه خاندان و اقوامی زندگی می‌کند. خلاقیات کسانی که در داستان قرار است حتی فقط در حد یک کلمه حرف بزنن خوب به تصویر کشیده شده است. به مرور هرچه جلوتر می‌روی هیجان سراغت می‌آید. اما به نظر می‌آید متن‌های ادبی که قیصری از زبان سوم شخص به کار می‌برد در اوج حرارت و هیجان داستان همچون آب سردی حالت را به تمام معنا می‌گیرد. فضاسازی و نثرهای ادبی قیصری در وایل کتاب به مراتب بهتر از مابقی داستان است.

 

اما این دلیلی بر بد بودن کتاب نیست!  خیلی وقت‌ها انسان چیزی را می‌شنود که آنقدر شیرین است و به دلش می‌نشیند که دوست دارد لبش را گاز بگیرد از فرط لبخندی که بابت شیرینی مطلب به لبت می‌آید در حالیکه چشمانت پر اشک است بابت اینکه مطلب دقیقا رو نقطه ماکزیمم فطرتت نشسته است.داستان این خنده و گریه بر می‌گردد به صحبت‌هایی که حلیمه همچون دختری با احساس با کودکی 4 ساله صحبت می‌کند. هزار بار این گفتگو‌های حلیمه با کودکی که در خواب است را بخوانی باز هم سیرت نمی‌کند. برا همین است که می‌گویم وقتی در فضای گفتگوی حلیمه و محمد(ص)، قیصری به عنوان سوم شخص می‌آید وسط و توصیف می‌کند فضا را  حالت گرفته می‌شود. یکی دیگر از نقاط ضعف داستان به نظر چگونگی پایان دادن به داستان است. به نظر می‌آید داستان به یکباره به پایان می‌رسد. و از نقطه اوج به یکبار سقط می‌کند پایین. شاید فضا سازی اواسط کتاب اینجا می‌بایست به کار گرفته می‌شد. اما باید به قیصری دست مریزاد گفت. کتاب خوبی بود  و لحظات خوبی را برایم رقم زد.  

در ای رابطه بخوانید:

سه کاهن، ملای تهرانی صدرالدین احسان رضایی، بدایه(+)

سه کاهن، شیخ الرییس محمد حقی، کتاب نما(+)

کودکی پیامبر، آقای کیا، کتابستان(+)

۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۱ ، ۱۴:۵۲
شارل مِسیه

بیش از سی سال است، تحریم‌هایی که به منظور تضعیف و زمین‌گیر کردن ایران در دستور کار کشورهای غربی قرار گرفته با بصیرت مردم و حمایت آنها در عرصه‌های مختلف  بی‌نتیجه مانده است. این تحریم ها از بلوکه کردن اموال ایران بعد از رویداد گروگانگیری دیپلمات‌های آمریکایی در تهران در13 آبان سال 1357 آغاز و تا امروز با بهانه‌هایی چون متوقت کردن پیشرفت برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای ایران به بهانه نظامی بودن آن ادامه یافته است. اگرچه طرح داماتو پیش از بحث های مربوط به برنامه صلح آمیز هسته ای ایران آغاز شد. چرا که رئیس‌جمهوری آمریکا، در 16 اردیبهشت 1374 با صدور یک دستورالعمل اجرایی، کلیه معاملات تجاری با ایران و سرمایه‌گذاری در این کشور توسط شرکت‌های آمریکایی را ممنوع کرد. در 5 اوت 1996(15 مرداد 375) بیل کلینتون، مصوبه‌ای دیگر معروف به قانون داماتو را به امضا رساند، که براساس آن شرکت‌های غیرآمریکایی که بیش از 40 میلیون دلار در سال در صنایع نفت و گاز ایران سرمایه‌گذاری کنند، مورد تحریم و مجازات اقتصادی آمریکا قرار خواهند گرفت. هدف از تحریم تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران است. برای اینکه این تغییر رفتار انجام گیرد، لایحه امیدوار است فشارهای اقتصادی را بر ایران افزایش داده و ایران را به سمت انزوای بیشتر در روابط خارجی سوق دهد و در نتیجه فشارهای مضاعف بین‌المللی و اقتصادی و نارضایتی را در داخل افزایش دهد. سیاست داخلی می‌تواند به سویی حرکت نماید، که خود موجب فشارهای بین‌‌المللی جدید و نارضایتی‌های بیشتر داخلی شده و این دو آنقدر هزینه‌های اقتصادی و سیاسی را بالا ببرند تا اینکه مسئولین مجبور به اتخاذ سیاست‌های جدید در عرصه‌ی بین‌المللی و به طور خلاصه، دادن امتیاز در خارج از کشور و عقب‌نشینی از آرمان‌های بزرگ انقلاب اسلامی شوند. اما سوای همه این مباحث همانطور که مقام معظم‌ رهبری فرموده‌اند: «تحریم‌ها از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی وجود داشته است در حالیکه موضوع هسته‌ای، مربوط به چند سال اخیر است، بنابراین مشکل اصلی آنها، ملتی است که تصمیم گرفته مستقل باشد، زیر بار ظلم نرود و ظالم را افشاء کند و این پیام را به همه ملت‌ها نیز بدهد که این کار را انجام داده است و بیشتر هم انجام خواهد داد.» بنابراین هدف تحریم‌ها و تهدیدهای غرب علیه ایران جدا کردن مردم از ارزش‌ها و آرمان‌های انقلابی است.

عزت و اقتدار ما به دلیل پایبندی به همین آرمان‌هاست و بر همگان واضح و مبرهن است که«ترس دشمن از ایران اسلامی است نه ایرانِ دارای انرژی هسته‌ای» بنابراین بهترین راه مقابله با تحریم‌ها محکم کردن پیوند جامعه با ارزش‌ها و آرمان‌های انقلابی و اسلامی است. چرا که یکی از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب کرامت بخشیدن به انسان درابعاد مختلف و حرکت به سمت احیای مجدد اسلام ناب محمدی(ص) است. در پایان باید گفت که  جمهوری اسلامی ایران، در طی سه دهه‌ی گذشته با تحریم‌های بسیاری مواجه بوده است، تحریم‌های نفتی را می‌توان یکی از مهم‌ترین تحریم‌هایی دانست که توسط کشورهای غربی برضد ایران اعمال شده است. وابستگی اقتصاد ایران به نفت از یک سو؛ و نیاز کشورهای دنیا به نفت ایران از سوی دیگر، موجب پیچیدگی‌های بسیاری در پیش‌بینی فرجام این تحریم‌ها شده است. آنچه که اهمیت دارد این است که جمهوری اسلامی ایران باید بکوشد تهدیدهای موجود را به فرصت تبدیل کرده و وابستگی خود را به نفت به حداقل ممکن برساند. گرچه ذکر این نکته ضروری است که حجم عملیات روانی و بحث‌های رسانه‌ای موجود در این خصوص بسیار بیشتر و سنگین‌تر از واقعیت این تحریم‌هاست. در واقع این احساس وجود دارد که آمریکایی‌ها بیش از تأثیرات واقعی تحریم نفت و ‌بانک مرکزی، روی اثر روانی و وادار کردن مردم ایران به انجام دادن رفتارهای هیجانی در حوزه‌ی اقتصاد و نیز روی گسترده کردن یأس و ناامیدی در داخل ایران برای تقویت حس نیاز به سازش با غرب حساب کرده‌اند. به عبارت دیگر این موارد برای آمریکایی‌ها مهم‌تر از اجرای خود تحریم‌هاست.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۱ ، ۱۲:۱۲
شارل مِسیه

قیل للصادق (علیه السلام):

على ماذا بنیت امرک؟

فقال (علیه السلام): على اربعة اشیاء:

به امام صادق (علیه السلام) گفتند:

کار خود را به چه اساسى استوار ساخته اى؟

فرمود: بر چهار بنیان:

 علمت ان عملى لایعمله غیرى فاجتهدت

(اول) دانستم که عمل مرا کسى دیگر انجام نمى دهد پس تلاش نمودم

 

و علمت ان الله عزوجل مطلع على فاستحییت

(دوم) دانستم که خداى بر من آگاه است پس حیا کردم.

 و علمت ان رزقى لا یاکله غیرى فا طماننت

(سوم) دانستم که روزى مرا دیگرى نمى خورد پس آرام گرفتم

  و علمت ان اخر امرى الموت فاستعددت.

(چهارم) دانستم که پایان کار من مرگ است پس براى آن آماده شدم.

۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۰ ، ۰۶:۵۰
شارل مِسیه

شب شده! دخترم تو اتاقشه! فقط یکی دو بار دیدمش که اومد برا رفع حاجتو وضو گرفتن! صورتش خیسبود ازاشک و گریه! دیگه واقعا اعصابم داره بهم میریزه! همسرم رو صدا کردم و درمورد ماجرای امروز باهاش حرف میزنم.

بهش میگم :خانم من، مگه شما خودتو شیعه نمیدونی؟

 میگه :چرا.

 میگم مگه یه شیعه محب نیست؟

 میگه: چرا

میگم: مگه یه محب تابع محبوبش نیست! مگه محبوبت بهت الگو نداده!

میگه: چرا، اما ما نمیتونیم مثل امیر المومنین و... رفتار کنیم! اونا معصوم بودن!

میگم: آخه همه کسم کی گفته اینو؟ کسی نگفته که شما ائمه اید! فقط میشه کارهایی که اونا کردن شما هم الگو برداری کنی انجام بدی! باور کن خیلیاش شدنی!

میگه: من نمیتونم دخترم رو با 14 سکه بدم! من مادرم! میفهمی؟

میگم :پنه! نمیفهمم.

میگه: مسخره بازی در نیار، دورو زمونه نامرد شده!اگه فردا کارشون زبونم لال به طلاق کشید این دختر بدبخت چیکار کنه تو این جامعه(آبغوره گیری و اشک و....)

 میگم :عزیز من من 5 دقیقه حرف میزنم بعدا تصمیم میگیریم...

اولا ما راجعه به این پسر تحقیق کردیم که پسر خوبیه! با خداییه! تا اینجاش با ما بود و ما هم مسئولیتمون رو انجام دادیم. وقتی شما میای میگی ما تابع ولی فقییهیم نمیتونی بگی من این حرفشو قبول دارم ولی اون یکی رو نه! چون این میشه مصادره به نفع! میشه کلاشی تو ودای ولایت! میشه دلالی!همین ولی فقیه هم میگه من 14 رو بیشتر می پسندم و بیشتر قبول دارم. شما فکر میکنی دخترمون با 500 تا600 و000 خوشبخت میشه؟ نه به والله! اگه قرار باشه اینا فردا با هم نسازن و تحت هیچ شرایطی باهم  نسازند ما که نمیتونیم با 500 ،600 این پیمان  مقدس رو که بر اساس محبته نگه داریم! خانم من ،اینا با هم اگه نسازن و بخوان از هم جدا شن به خدا قسم اگه قرار باشه مهریه بالا باشه و پسره از ترس اینکه مهریه بالاست دخترمون رو طلاق نده به والله قسم زندگی جفتشون کوفت میشه! زهر مار میشه! اصلا اصل صیغه و ازدواج باب محبتیشه! اگه قرار باشه این محبت بین دو تا جوون نباشه گرچه محرمند! اما فقط میتونن به دست بزنند و میره تو وادی ظواهر محرمیت که به نظرم از لحاظ انسانی خارجه! چرا که این وسط محبت چی میشه؟ دلاشون چی میشه؟ پس اگه محبتی نباشه به نظر من اون محرمیت بیشتر آدما رو اذیت میکنه و اصلا هیچ تأثیری نداره!

پس اونجاست که میبینی بچه ات جلو چشمت داره آب میشه! بعدشم مگه مهریه بالا تضمین خوشبختی میاره؟ نه به خدا!...

یه دفعه برگشت گفت: اگه 14 باشه پسره چپ میره راست میاد دخترمون رو اذیت میکنه چون مهریه اش کمه!

گفتم: تصدقت شوم آدما یه سری رفتارا رو دارن که یا نشون میدن تو شرایط مختلف و یا پنهان میکنن! اگه این پسر همچین اخلاقی داشته باشه و انقدر کثیف باشه و تو احتمال میدی این طوریه پس چرا اصلا بهش جواب مثبت دادین؟ گور باباش! وای میستیم یه آدمی بیاد که مطمئن باشیم آدمه! گفت نه این پسره خوبه، شاید بعدها بد بشه! گفتم خوب چرا این احتمال رو برا دختر خودمون نمیدی؟ دختر ما هم الان خیلی خوبه اما ممکن بعدا بد بشه! اون موقع اگه انقدر کثیف شد خواست شوهرش رو اذیت کنه و خواست مهریه اش رو از پسره بگیره و این پسر هم نداشته باشه؛ میگیره پدرشو از جلو دره دادگاه آویزون میکنه!و پسره چون نداره مهریه بده حق طلاق رو هم نمیده و اینجاست که میگیرن صبح تا شب به این قشنگی رو به هم زهر میکنن! زندگیشون بازم کوفت میشه! گفت نه من بچه ام رو میشناسم( اینجا ساکت میشم چون میدونم زنه!و بالاتر از اون خدای مغلطه)

گفتم باشه هرچی تو بگی گیریم دختر ما همین طور خوب بمونه اما پسری که الان خوبه بعدا بد بشه و تو این گیر و داد چون مهریه اش 14 تاست خیلش راحت بشه و بدتر دختر ما رو اذیت کنه! این        پسر این رفتار رو داشته و مهریه کم بهشدامن زده و خوبیش اینه که این ریاکاریش رو و این بدرفتاریش رو علنی کرده! حالا اگه اینمهریه بالا بود پسره رفتارش رو علنی نمیکرد(در حالیکه این رفتار رو داره) و محبتش محبت دلی نبود و مدتها برا دخترمون فیلم بازی میکرداز ترس مهریه! به نظرت محبتی که میگن اگه از ته دل نباشه و برا خدا نباشه به هیچوجه تو دل نمیشینه با این وضیعت به دل دختر دسته گل ما میشینه؟ به والله قسم نه! چون زنا محبت هایی رو ه از رو صداقت نباشه بعد از مدتی بهش پی میبرند و دخترمون میفهمه که زندگیش بهش نمیچسبه و احساس خوشبختی نمیکنه چرا؟چون یه جای کار میلنگه!کجا؟ محبته از ته دل نبوده و برا رضای حق نبوده و در کل برا دخترمون فیلم بازی کردند. آیا اینطور محبتی رو دوست داری؟

بعدشم اگه قرار باشه انقدر بالا باشه و این پسر که ما میدونیم الان انقدر دستش باز نیست؛ مهریه هم از ریشه مهر است. یعنی آهای دخترآمن انقدر تو رو دوست دارم تموم زندگیم فلان چیزه اونم به خاطر با تو بودن بهت میدم! خوب این بنده خدا که الان نداره همچین پولی رو! اگه اینطوری باشه صداقتشون رو زیر پا میگزارن! و با دخترت به دورغ ازدواج میکنن، چرا میخوای سر خودت شیره بمالی! چرا این دو تا که میخان با سادگی و قناعت و با آرمانهای بلند با هم ازدواج کنند رو خودت بیای دروغ رو وارد زندگیشون کنی؟...

 ساکت شد... این همه دلیل عقلی و نقلی براش اوردم! اگه عقل نظریش قبول کرده باشه! عقل عملیش احتمال میدم قبول نکنه و اینجاست که میشه عالم بی عمل که خدا داند و آخرتش...

 

ایرادش اینه که عقلش رو حاکم کرده و مولوی در حالیکه عقلش باید و نباید رو تشخیص بایدبده!نه اینکه خودش حکم بده ...

۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۰ ، ۱۰:۲۰
شارل مِسیه

برا دخترم خواستگار اومده، مثل همیشه همه چی حل شده اما باز این پدر و مادران که دبه می کنند(منظور همان مغلطه) حالا میگم چرا مغلطه...

دختر و پسر هم دیگه رو پسندیدن پدر و مادرا همو پسندیدن داماد و عروسوشونم پسندیدن!من و خانمم شک نداریم طرف مقابلمون آدمه! یعنی پسر با خدا و خوبیه! کار ندارم کار داره یا نه! (چون میدونم عرضه داره) کارندارم چند سالشه(چون میدونم عرضه سرپرستی رو کم و بیش داره) کار ندارم بابای پسره پول داره یا نه(چون از شواهد امر بر میاد بابا و مامانش آدمند یعنی بویی از اسلام و خدا و قرآن بردند یعنی تا اونجایی که شیطون اون طناب کلفتش رو نداخته دوره گردنشون به راه راستند در غیر اینصورت اهل پیشگیری از گناه و بالاتر از اون اهل توبه هستند) اونا هم دختر ما رو پسندیدن همه از اولش از امر خیر یاد میکنن همه میگن سنت رسول خداست و باید راه رو برا جوونا باز کرد تا اینجای کار همه چی به خوبی و خوشی سپری شده اما...

"سالهاست که کارزار بین علم و دین،  اندیشه بشر را به خود مشغول کرده است. این نزاع محصول تصوری نادرست از این دو مفهوم می­ باشد. علم را در مقابل دین دانستن به گونه­ای که آن چه را دین می­ گوید علم بتواند نفی کند و آن چه را که علم اثبات می ­کند دین توانایی انکار آن را داشته باشد، نقطه داغ این تصور نادرست است.

شجره خبیثه­ ای که از این پندار بی ­پایه و جداانگاری غیر واقعی آب می ­خورد قطعاً یکی از این دو میوه تلخ را به بار می ­آورد؛ یا تکیه بر سهم علم در مدیریت زندگی بشر و کنار نهادن سهم دین در این سامان که مآلاً به فربهی علم و حاشیه نشینی دین منجر می­ شود و یا تأکید بر سهم دین و گریز از علم که نهایتاً انسان متدین را به جزیره­ ای دور از دنیای واقعی امروز تبعید خواهد کرد!"

اینو گفتم از این حیث که همه چهارچوب ازدواج رو خدامنشانه میدوند و مورد تایید رسولش اما میرسه به ستون و مابقیه قضیه عقل نفهم و ناچیز و خبیث خودشون رو وارد مطلب میکنند.

اما بریم سر اصل قضیه! رسیدیم به بحث مهریه! دیدم که رنگ دخترم پرید و از اون بدتر خواستگار باصفاش! چی شده مگه؟

نگو که این بنده خداها میخوان زندگیشون خدایی باشه تو این وادی هم اسلام واجب نکرده چیکار کنید اما الگو داده. نظر خود من 14 تاست. اما خانمم اون وسط میشه متکلم وحده! میشه برا خودش مفسر! تا همین الان سنگ خدا و پیغمبر رو به سینه میزدا اما حالا میشه برای ما متکلم و فقیه و عالم! سر اختلافش با ما هم سر اینه که من دخترم رو از بقالیه عباس یه دست نگرفتم که دو دستی بدم به اینا! تا اینجاش شد در خدمت الفاظ مردم. چرا؟ چون عرف خانوداگی ما 600 /700/800 و... و ما نمیتونیم زیر این عرف بزنیم(خدایا دره این عرف رو گل بگیر...آمین) اینجاست که این بنده خداها(دخترم رو میگم با اون پسره) میشن سرخ پوست...

جلسه خواستگاری همین طوری با کل کل و بالامنبر رفتن خانم من پیش میره اون وسط هم خانواده داماد دارن قبول میکنن میگن ما هم عرفمون همین قدر حالا یه 200/300 تا کمتر! من فقط ساکت وایستادمو نقش ا‍ژدر زاپاتارو دارم این دو تا کفتر عشقم دارن زیره لب ذکر میگیرین ....از پسره اینجا خیلی خوشم اومد چون وقتی گفتم نظرخودتون چیه گفتن راستش رو بخواید ما حرفمون یه چیزه دیگه است گفتم چی؟ گفاتن ما قرارمون براین بود که 14 باشیم و خواستیم زندگیمون رو با صداقت شروع کرده باشیم و با قناعت، با الگو برداری از الگوهامون از شهدا گرفته تا صحبتهای آقا و امام و بزرگان دینمون... خواستم بوسش کنم گفتم ولشکون اول بسم اللهی پر رو میشه...

دیشب قضیه اینجور تموم شد که قرار بر این شد ما ییشتر فکر کنیم(سر چی؟ خدا میدونه) وقتی رفتی تحقیقات طرف پسره خوبیه، با خداییه، و باب دل دخترم هم هست دیگه به چی فکر کنم؟ واقعا حیف نیست این فکری که میگن یک ساعتش با ارزشتر از 70 هزار سال یا به به روایت دیگه هفت هزارسال عبادته سر این خرج کنم که مهریه چند تا باشه؟...(ادامه دارد)

 
۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۰ ، ۱۹:۳۰
شارل مِسیه

چند وقت پیش رفتیم مرکز پژوهش‌های مجلس پیش وحید یامین پور،اگه خاطرتون باشه اولش مجری برنامه ایران 88 بود و بعد هم دیروز امروز فردا! در واقع اولش تصویر بود بعد شد مشروط التصویر!!! و بعد هم ممنوع التصویر! انگیزش هنوزانگیزه بچه های چابک انقلابی بود و سینه اش پره درد و راز از آنچه بر صدا و سیمای ما می‌گذرد!

قرار بود یه مصاحبه برا هفته نامه ازش بگیریم که با روی باز با اون همه مشغله قبول کرد. خیلی ساده و دلنشین حرف میزد.  یه سری حرفاش منو یاد جمله  آوینی عزیز مینداخت که: همه در این مملکت آزادند به غیر از حزب اللهلیا...متن حاج علی رو که خوندم به دلم افتاد که این مصاحبه رو برا شمای عزیز دل هم بزارم!دل انگیز...

فکر می کنید چقدر صدا وسیمای آقای ضرغامی توانسته به آن فرمایشات و مطالبات مقام معظم رهبری رسیده باشد و عمل کرده باشد؟

یامین پور: من معتقدم که صدا وسیما اصلی ترین نقش را در به وجود آوردن فتنه داشته است. در واقع بدنه اجتماعی فتنه که ارتباط مستقیمی هم با سرویس های جاسوسی ندارند و مطالبات معیشتی و اقتصادی هم ندارند با یک نگرش خاص فرهنگی دروغ بزرگی مثل تقلب را باور می‌کنند. و این صدا و سیماست که محمل باور این دروغ بزرگ بوده است. به عبارت دیگه کسان دیگه‌ایی که در جریان فتنه آمدن در خیابان‌ها باور نمی‌کردند که کسی غیر ازآنها هم در ایران زندگی می‌کند. توهم اکثریت مطلق ایران بودن برایشان به وجود آمده بود. چرا؟ چون سیمای جمهوری ایران اغلب این‌ها را نشان داده است. و باور نمی‌کردند که سی و سه درصد جمعیت ایران در مناطق  و روستاهای محروم و سی درصد دیگر هم در شهرها ی حاشیه‌ایی زندگی می‌کنند. این‌ها فقط سی درصد کشور را از تلویزیون می‌دیدند. در واقع تصویری که صدا وسیمای جمهوری دز سال‌های اخیر باز تولید کزده است تصویر همین افراد بوده است. یعنی تصویر ساکنان تهران آن هم نه همه جای تهران بلکه ساکنان خوش نشین تهران( ساکنان ونک، قیطریه و اطراف خود صدا و سیما) در واقع محل‌هایی را به تصویر می‌کشید که کارگردانان و مدیران صدا و سیما در آنجا زندگی می‌کردند. و به شدت تحت تأثیر محیط نزدیک قرار گرفته بودند. سریال‌ها و تله فیلم‌ها و حتی برنامه‌های گفتگو محور تلویزیون عمیقاً تحت تأثیر این طبقه بود. و شما باید به مخاطب این تلویزیون حق بدهید که بقیه ایران را نشناسد. این به لحاظ اثر سیاسی که سیما می‌تواند به مخاطبش بگذارد. به لحاظ اثر فرهنگی هم من معتقدم تلویزیون طبقه مصرف گرای شهری را شدیداً فربه کرده است. تلاش تلویزیون در رسمیت بخشی و ترویج نوعی زندگی غیر انقلابی و غیر ایرانی بوده است. اگر ما متهم نکنیم که تلویزیون انقلاب را تخریب می‌کند ولی می‌توانیم محکم و خیلی جدی بگوییم که رقیب این سبک زندگی را ترویج و اعتبار بخشی می‌کند. یعنی شیوه پوشش، دکوراسیون منزل و محله‌های زندگیشان، نوع انتخاب‌های فرهنگی و اجتماعی‌شان همه منطبق بر یک شیوه زندگی غیر ایرانی و غیر انقلابی می‌باشد. به عبارتی صدا وسیمای ما کاملاً در اختیار جریان رغیب تفکر انقلاب اسلامی می‌باشد. ممکن است برای شما مثال بیاورند که ما مثلا درفلان برنامه سیاسی و یا اخبار کاملا روش انقلابی را در پیش گرفته‌ایم، یا سخنرانی فلان عالم را از تلویزیون پخش می‌کنیم. اما باید گفت اینها بهانه است. چرا که شاکله اصلی رسانه ملی چون رنگ و بوی انقلابی ندارد آن بخش‌های انقلابی که در حاشیه قرار می‌گیرند کاملا تخریب می‌شود. زبان رسانه جملات یا سخنانی نیست که توسط سخنرانان یا گوینده گان خبر می‌آید بلکه زبان رسانه آن حسی است که مخاطب از یک فیلم برداشت می‌کند. بعضی ازبرنامه‌های رسانه هستند که ده سال است به صورت روتین دارند از رسانه پخش می‌شوند. و کلاً درخدمت جریان ضد انقلاب و تخریب فرهنگ ملی می‌باشند. و کلا در اختیار رسمیت بخشیدن به گفتمان آمریکایی است و فرهنگ مترزدن و سیاه‌نمایی را رواج می‌دهند. یعنی به نظرم اگر بی بی سی یا شبکه‌های دیگر ضد انقلاب می‌خواستند یک برنامه بسازند چیزی بهتراز این‌ها نمی‌توانستد بسازند. یعنی بهترین شکل تخریب جمهوری اسلامی و بهترین شکل تخریب خودباوری ملی است. ما رسانه را این می‌بینیم. رسانه آن سخنرانی حاج آقای پناهیان که ساعت 6 صبح پخش می‌شود نیست. رسانه آن چند خبری که آقای حیاتی در اخبار 21 می‌خواند نیست. بنابراین متن رسانه دراختیار جمهوری اسلامی تا الان نبوده است. و متأسفانه آسیب‌های زیادی را به جمهوری اسلامی زده است. من حتی می‌خواهم این نکته را بگویم که عناصر فرهنگی و میراث دینی که در آیین‌ها و سنت‌های ایران اسلامی صدها سال بوده و نهادینه شده و برایش هزینه شده است امروزه در رسانه ملی ما در حال انقراض می‌باشد. مثال‌ هم در این زمینه بسیار است که میتوان بدان اشاره کرد. همین سریال طنزی که از شبکه سه پخش شد با هیچ منطقی قابل فهم نیست که چرا از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. مثلا یکی از چارچوب‌های فرهنگ ایرانی اسلامی روابط محرم و نامحرم می‌باشد.یعنی روابط زن و شوهر، روابط زن شوهردار با نامحرم و...می‌باشد که خصلت و روش خاصی دارد. این سریال کاملا این خصلت‌ها را نابود می‌کرد.شما تصور کنید زنی در تخت خواب خودش در خصوصی ترین حریم زندگی‌اش از خواب بیدار می‌شود و یک مرد نامحرم را بالاسر خود می‌بیند بدون آنکه همسرش در خانه باشد. و یا تصور کنید یک مردی برای یک همسر همکارش که نامحرم است کادوی تولد یک شال قرمز هدیه می‌آورد. این‌ها شاید در تصویر خیلی به چشم نیاید ولی شکاندن پایه‌های آن فرهنگی است که صدها سال برای نهادینه شدن آن زحمت کشیده شده است. و رسانه ما به راحتی این‌ها را دارد منقرض می‌کند. ما از طرفی میلیاردها تومان در برنامه‌های فرهنگی که تصویب و تأیید می‌شود صرف استحکام بنیان خانواده می‌کنیم. و از طرفی همین رسانه از بالا رفتن  طلاق و خیانت‌های زن و شوهر به هم و... گلایه می‌کند ولی ازآن سو در جدی ترین برنامه‌های خود و درساعت‌های اوج مخاطب می‌آید و رفتار‌های ضد دینی وضد انقلابی و ضد ملی به خورد مخاطب می‌دهد. این‌ها را با هیچ منطقی نمی‌شود فهمید.

// شما چقدر این دیدگاه را قیول دارید که بدنه سازمان(در سطح مدیران) با جمهوری اسلامی نیستند؟

من زیاد با این موضوع موافق نیستم که در ریشه یابی این مسئله سیاسی نگاه بکنیم ولی حرف شما را تأیید می‌کنم.من در اوج انتخابات 88 ی برنامه زنده داشتم به عنوان ایران 88 که از 15 نفری که در رژی پخش شبکه سه  حضور داشتند 12 نفرشان همگرای با جنبش سبز بودند و حتی یکی دو نفرشان در اغتشاشات هم شرکت می‌کردند. ولی در محله‌ایی که خودم زندگی می‌کردم وضع به این شکل نبود. منتهی این مطلب را کافی نمی‌دانم برای اتفاقاتی که در رسانه ملی رخ می‌دهد. البته باید بگوییم که رأی به موسوی نفی جمهوری اسلامی در ابتدا نبود. ولی این پرده از یک سری گرایش‌های فرهنگی بر می‌دارد که به موسوی و یا به زهرای رهنورد در واقع رأی می‌دهند. این‌ها سلایق خاص و مطالبات خاصی دارند که همان شیوه زندگی شهری است که امام همیشه بدان انتقاد داشتند. تسامح و تساهل در شریعت گرایی و عدم استقامت در مطالبات و آرمان‌های انقلابی و... از ابعاد این مسئله هستند. که صدا وسیمای ما برنامه سازانش و بدنه آن بدنه چابک انقلابی نمی‌باشد. و متاسفانه صدا و سیما هیچ وقت نتوانسته یک بدنه متناسب با خواسته‌های انقلاب اسلامی تنظیم و جاسازی کند. و یکی ازبزرگترین  شکست‌های صدا و سیما به نظر من دانشکده صدا وسیما می‌باشد. که چندین سال پس از تأسیس‌اش الان به عنوان یک پدیده شکست خورده روی دست مدیران صدا وسیما قرار گرفته و حتی من اطلاع دارم که برخی از مدیران ارشد صدا وسیما اعتقاد دارند که باید تعطیل شود. بخش دیگری ازماجرا که خیلی عجیب است اینکه صدا وسیما با آن بدنه و نیروهای اندک و چابک انقلابی هم نامهربان است و برای آن‌ها فضا فراهم نمی‌کند. این یک رفتار خائنانه است. شاید بخش اول عرایضم ناشی از سوء مدیریت باشد اما این عمل در واقع خائنانه است.

//شاید اساسا عده‌ایی ازمدیران سازمان اصلا باور نداشته باشند که با نگاه دینی می‌شود سازمان را مدیریت کرد...

  شما آن حرفی  را که درمورد کارکنان رسانه ملی گفتید شاید من در مورد مدیران هم سازگار بدانم یعنی این طور نیست که مدیران رسانه متفاوت باشند ازبدنه اتفاقا مشکل اصلی ما من فکر می‌کنم مدیران سازمانند. من ده‌ها مدیر ارشد سازمان را از نزدیک دیده‌ام دراین چند سال که به اطمینان میتوان گفت بخشی از این‌ها متعلق به گفتمان انقلاب اسلامی نیستند. و تلاشم نمی‌کنند که تظاهر به این گفتمان بکنند. بخش دیگرشان نیستند تظاهر می‌کنندکه انقلابی هستند.ولی بازهم هستند مدیرانی که نگاه انقلابی دارند ولی مرعوبند.یکی از اصلی‌ترین مشکلات مدیران میانی سازمان این است که مرعوب جریان‌های روشنفکریند. یعنی یک کارگردان وارد اتاقشان می‌شود دست وپایشان را گم می‌کنند. وقتی یک هنرپیشه مطرح از درخواستی دارد فکر می‌کنند که اگر اجابت نکنند یک خسارت جبران ناپذیری رو می بینند. من شاهد بودم یکی از مجریان سازمان که آدم ویژه‌ایی است و خیلی مشهور و جنجالی است ورسما در کمپین دعوت ازسران فتنه حضور داشت این آدم وقتی تهدید به قهر می‌کند از رأس سازمان تا مدیران میانی همه به حالت التماس قرارمی‌گیرند و تمام خواسته های او را برآورده می‌کنند تا او برگردد به سازمان و تلویزیون. مثلا کسی جرأت ندارد آن برنامه ها و پلی بک‌هایی که او مورد انتظارش است رد بکند. و یا کسی جرأت ندارد به او خیلی اخم بکند. و یا به لحاظ مالی با دستور مستقیم مدیران ارشد سازمان در وضیعت بهینه‌ایی قراردارد. این رعب است. از طرفی میدانم محبوب مدیران ارشد نیست ولی توانسته یک رعبی را ایجاد بکند با شبکه‌های رسانه‌ایی خارج از سازمان و مدیران سازمان متاسفانه با مشاوره‌های اشتباهی که بهشان داده می‌شود همیشه کوتاه می‌آیند. یک ایراددیگری که من در مدیران میبینم بی‌انگیزگی مدیران سازمان است اصلا همت و اراده جدی برای انقلابی کردن سازمان وجود ندارد و حتی بسیاری از این مدیران اصلا رسانه ملی را مهم نمی دانند. هنوز نفهمیدن که ما در چه فضای ارتباطاتی در سپهر بین الملی قرار گرفته‌ایم. بخش زیادی از مدیران ارشد سازمان سال‌هاست که بازنشسته هستند. من با یکی از مدیران سازمان رفاقت دیرینه دارم ایشون هر موقع من رو می بیند میگوید من 11 بیماری دارم. ولی بازهم مدیر است. نمیدانم به چه دلیل؟ چون توانایی این کار را ندارد. و یکی از بزرگترین آسیبهای این مدیران اینست که بعضی‌ اصلا دانش رسانه را ندارند. آدم‌های سیاسی هستند که به فراخور زمان نفوذ پیدا کرده‌اند و پستی هم در سازمان گرفته‌اند. صداو سیما یک مکان حرفه‌ایی است و علم حرفه‌ایی هم می‌خواهد. زمینه رعب هم همین است یعنی چون بعضی از این مدیران ارشد چون دانش رسانه را ندارند مرعوب کسانی می‌شوند که مدعی دانش رسانه هستند. و لذا کارهایی را در رسانه انجام می‌دهند که یک حزب و یا یک روزنامه انجام می‌دهد. بعضی‌هاشان رسانه را در حد یک سایت خبری تنزل می‌دهند.

هرچند صدا وسیما هر وقت اراده کرده است نشان داده می‌تواند یک کارهایی انجام بدهد. صدا وسیما به زعم من خودش فتنه را ایجاد کرده و بعد از انتخابات دستپاچه خودش توانست یک جوری فتنه رو جمع کند.

// یعنی جایی که تهدیدی برای ماست صدا وسیما خوب عمل می‌کند به عنوان مثال سراغ امام می‌رود و برنامه‌ای مانند شاخص و... را می‌سازد.چرا بایداینگونه باشد؟چرا این حرکت نباید عینی و به موقع باشد؟

این مسائل سیاسی علی الظاهربیشتر به چشم مدیران سازمان می‌آید. در حالیکه رسانه ذاتاً یک ابزار فرهنگی است. در حوزه سیاسی حساسیت‌های عجیب غریبی مدیران سازمان دارند اما در مسائل فرهنگی سنسورهاشان از کار افتاده است. نمی‌فهمند چه می‌کنند.انرژی را که برای یک برنامه ساده سیاسی صرف می‌کندد مدیران ارشد سازمان شاید بارها کمتراز انرژی باشد که برای یک سریال پرمخاطب صرف می‌کنند. در حالیکه باید برعکس باشد. برای همین است که موفقترین و چابکترین حوزه ومعاونت سازمان، معاونت سیاسی باشد. اما ما نقطه‌ای مرکزی را معاونت سیما می‌بینیم. یعنی مأموریت اصلی تلویزیون جمهوری اسلامی وماهیت اصلی آن که مقام معظم رهبری در دیدار آخرشان با مدیران سازمان یک بحث مجزایی هم درباره آن داشتند همین معاونت سیما می‌باشد که ما از آن غافلیم. پس اصلی ترین مأموریت اصلی ترین بخش سازمان معطل است.

// یک بحث دیگر تصویری است که سازمان از دانشجو و دانشگاه ترسیم کرده است. یعنی وقتی دانشگاه به ذهن مخاطب خطور می‌کند یاد 18 تیر و علی افشاری و... می‌افتد. ولی بعد از این زمان دیگر کاری نشد برای نشان دادن جنبه فرهنگی و سیاسی و علمی دانشجو و دانشگاه کاری انجام نشد.نظر شما در اینباره چیست؟

دانشگاه هم یکی ازآن حوزه‌هایی است که صدا و سیما یک تلقی درستی از آن ندارد. و جزوه پدیدهای مورد ظلم واقع شده و غریب مانده سازمان است. من سؤال می‌پرسم مثلا شما اصلا به خاطر می‌آورید که صدا و سیمای ما توانسته باشد یک جوان نخبه خزب اللهی را نشان بدهد؟ یعنی شخصیت اصلی یک فیلم و یک داستان یک جوان متعادل و حزب‌اللهی نخبه باشد؟شما آیا به خاطر می‌آورید؟ هر وقتم سراغش رفته آنقدر کج و معوج نشان داده که اول از همه دانشگاهی ها را ناراحت کرده است. یک چیز فاجعه آمیزتر، تا حالا در کدام فیلم رسانه یک خانواه متعادل و گرم به نمایش در آمده است؟منظورم این نیست که صدا و سیما کاری نکرده است اما انقدر این کارها کم بوده که در حاشیه قرار گرفته اند. مثلا شما در برنامه‌های طنزی که رسانه در این چند سال پخش کرده شما فقط یک سریال پایتخت را می‌توانید نمونه موفقی را ارزیابی کنید. داشنگاه هم جزء همین مقوله هایی است که هیچ وقت دیده نمی‌شود. و خیلی از موقع‌ها هم به پدیده‌های سیاسی و اجتماعی سازمان آنطور که انقلاب نگاه می‌کند نگاه نمی‌کند.یعنی بعضی چیزها را انقلاب فرصت می‌داند اما برنامه سازان رسانه آنها را تهدیدقلمداد می کنند.و بعضی موقع ها هم بر عکس.





۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۰ ، ۱۹:۳۰
شارل مِسیه